
استاد گفت: خوب به مکالمات بین کودکان گوش کن. مکالمات بین کودکان به این صورت بود: الان نوبت من است که فرار کنم و تو باید دنبال من بدوی. نخیر الان نوبت توست که دنبالم بدوی. اصلا چرا من هیچ وقت نباید فرار کنم؟ و حرفهایی از این قبیل… استاد ادامه داد: همانطور که شنیدی تمام این کودکان خواستار آن بودند که از دست دیگری فرار کنند. آدم بالغ نیز این گونه است. او هیچگاه حاضر نیست با شرایط موجود روبرو شود و دائم در تلاش است از حقایق و واقعیات زندگی خود فرار کند و هرگز کاری برای بهبود زندگی خود انجام نمیدهد. تو از من خواستی یکی از مهمترین ویژگیهای انسان را برای تو بگویم و من آن را در چند کلام خلاصه میکنم؛ تلاش برای فرار از زندگی!
مواجه شدن با زندگی شاید در ابتدا سخت و طاقت فرسا باشد، ولی سبب پیشرفت می شود.
با فرار تنها از جایگاه خود سقوط می کنیم.
دیدگاه ها