حلقه ازدواج

متاسفانه نگاه غلط ما به زندگی از باورهای غلط ما نشات می گیرد، مثلا همین سن ازدواج، چرا سن ازدواج باید انقدر بالا برود؟ یکی از دلایل مشخص و معلوم این قضیه سطح توقع ما از زندگیست؛ یک پسر وقتی به فکر تشکیل خانواده می افتد پیش فرض هایی را در نظر می گیرد و می گوید اگر اینهارا داشته باشم آن موقع لایقم تا یک دختر به من بله بگوید، این پیش فرض ها در افراد مختلف متفاوت است،خانه، ماشین، کار، سربازی درآمد میلیونی و… اینها مواردی هستند که یک پسر در سر خود می پروراند.

قضیه وقتی جالب می شود که معیار های یک دختر هم همین ها باشند؛ که اگر اینگونه باشد هیچ گاه هیچ ازدواجی سر نخواهد گرفت.

مگر می شود که یک پسر در جوانی خانه، ماشین، سربازی، کار با درآمد بالا و سلامتی جسمی را با هم داشته باشد و علاوه براینها سوار بر اسب سفید بیاید تا دختری را خوشبخت کند.(البته از آن یک درصد مرفه بگذریم که علاوه بر اینها چیزهای دیگری هم دارند)

متاسفانه این توهمات سبب می شود که پسر فکر ازدواج را از سرش بیرون کند، همان قدر که سن ازدواج پسر ها بالا می رود سن ازدواج دختران نیز بالطبع بالا می رود این می شود که دختر در عنفوان جوانی منتظر خواستگارهای دکتر و مهندس می شود و کم کم سطح توقعاتش را پایین می آورد. البته بگذریم از آن دسته که ادامه تحصیل می دهند و روزبروز خواسته هخایشان فزونی می یابد

مدرنیته، شبکه های اجتماعی و سبک زندگی که ما در رسانه ها و به ویژه فیلم های هالیوودی می بینیم ضمیر ناخود آگاه ما را تحت تاثیر خود قرار داده است و این باور در ما ایجاد شده که اگر پسر همه چیز تمام باشد و دختر هم جهیزیه چند میلیونی با خود بیاورد آن وقت دیگر جای هیچ گله و شکایتی در زندگی باقی نمی ماند.

این طرز فکر از آنجا نشات می گیرد که مادیات تبدیل به ارزش ها شده اند و معنویات که روزی ارزش بودند دیگر ارزشی ندارند.

یک زندگی همه چپیز تمام را همه بلدند تا بچرخانند؛ اینکه یک ماشین آماده را به یک زوج بدهی و بگویی حالا رانندگی کنید، قرار نیست معجزه ای رخ دهد و هر زوجی می توانند رانندگی کنند ولی واقعیت این است که با حداقل ها باید شروع کرد سپس سعی و تلاش کرد تا به بهترین ها رسید.

اگر اسباب اولیه زندگی فراهم باشد و پسر یک شغل آبرومند داشته باشد تا نیاز های اولیه زندگی اش را برآورده کند دیگری دلیلی باقی نمی ماند تا سن ازدواج انقدر بالا برود.

این نکته را فراموش کردم؛ متاسفانه آمار بالای طلاق که هم اکنون شاهد آن هستیم در همین زندگی هایی رخ می دهد که همه چیز آماده است ولی علت آن ناشی از فراموشی ارزشهای معنوی و عدم آموزش صحیح زوج هاست.

متاسفانه به جای آموزش زندگی مشترک به نوجوانان و جوانان و تعریف بایدها و نبایدهای زندگی مشترک به سمتی پیش رفته ایم که عشق های داستانی و افسانه ای سبب ازدواج ها شده و بعد از فروکش کردن هیجان ها تازه مشکلات خودنمایی می کنند و اسباب جدایی زوج های جوان را فراهم می کنند.

انسان باهوش ترین مخلوق خدا بر روی کره زمین هست ولی وقتی همین انسان آموزش درست را نبیند می تواند اسباب زوال و شکست خود را فراهم کند.

چشم هارا باید شست جور دیگری باید دید، بعضی از افراد به این فکر می کنند همه چیز تمام هستند و در اولین خانه ای که برای خواستگاری وارد شدند باید جواب بله را بگیرند و زندگی خودشان را شروع کنند، در حالی که اصلا این گونه نیست و باید یاد ضرب المثل کبوتر با کبوتر باز با باز بیافتیم.

خیلی از افراد به خاطر ترس از نه شنیدن و حیا بیجا و بی مورد برای ازدواج پا پیش نمی گذارند و آن موقع است که بدون اینکه معیار های طرف مقابلشان را بدانند یک بازی را که احتمال داشت ببرند را از پیش باخته اند.

هر انسان معیار های خاص خود را دارد شاید برای دختری مادیات اصلا ارزش نداشته باشد و برای دختری دیگر از الویت های زندگی باشد به قول معروف همه را نباید با یک چوب زد و حتی اگر غالب افراد طرز فکری یکسان داشته باشند آن وقت هم هنوز هستند افرادی که متفاوت فکر می کنند.

اگر شما با اطرافیانتان متفاوتید مطمئنا در جنس مخالف هم وجود دارند افرادی که با دیگران متفاوتند و مثل شما فکر می کنند.

به امید تغییری شگرف در باورهای اشتباه

شما چه فکر می کنید؟