
روز مادر و سالروز فرخنده میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) را به همه شما عزیزان و به ویژه مادران این مرز و بوم تبریک می گویم.
خیلی خوب است که در تقویم سالانه خود همواره روزهای خاصی داریم که سبب می شود تا به هم تبریک بگوییم و روابط عاطفی مان عمیق تر و احساسی تر شود.
روز مادر و پدر هم یکی از این مناسبتهای خاص است که می تواند این صمیمیت و دوستی را بیش از پیش در بین ما برانگیزد.
تبریک این مناسبتها شاد بودن، دید مثبت و پر انرژی بودن را برای آدمی به ارمغان می آورد پس چه خوب است در این دنیای ماشینی و پر زرق برق که آدمی هر روز ارزشش کمتر از دیروز می شود با یک شاخه گل زیبا این روز را به کام همدیگر شیرین کنیم.
ارزش زندگی به لبخندهایی است که همواره بدون ریا و له دور از هرگونه تملقی بر روی لبهایمان شکل می گیرد.
شاد و سر زنده باشید.

فرشته و کودک
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:
میگویند فردا شما مرا به زمین میفرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد:
از میان بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.
اما کودک هنوز مطمئن نبود که میخواهد برود یا نه.
اینجا در بهشت من کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد و گفت :
فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد :
من چطور میتوانم بفهمم مردم چه میگویند وقتی زبان آنها را نمیدانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت :
فرشته تو شیرینترین و زیباترین واژههایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت :
وقتی میخواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟
خداوند برای این سؤال هم پاسخی داشت :
فرشتهات دستهایت را کنار هم میگذارد و به تو یاد میدهد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید :
شنیده ام در زمین انسانهای بدی هم زندگی میکنند، چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟
خداوند گفت :
فرشتهات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد:
اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمیتوانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت :
فرشتهات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت گرچه من همواره در کنار تو خواهم بود.
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده میشد. کودک میدانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.
او به آرامی یک سؤال دیگر از خداوند پرسید :
خدایا! اگر باید همین الآن بروم لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید.
خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :
نام فرشتهات اهمیتی ندارد. به راحتی میتوانی او را مادر صدا کنی.
مادر تو را چه بنامم که هیچ چیز یارای برابری با تو را ندارد
کوهت ننامم که کوه پایداری و استقامت از تو آموخته
رودت نخوانم که رود صداقت و پاکدامنی تو را به ارمغان برده
آسمانت نخوانم که بسی بلندتر و رفیعتری و آسمان زیر گامهای توست
عمرت مستدام؛ نامت جاودان و روزت مبارک
سپاس و شکر بیکران خدای را برای این نعمت گرانقدر
دیدگاه ها