این روزها 23 سال از اولین روزی که چشمم را به این جهان گشودم میگذرد.
تولدم بهانهای شده که شاید چندساعتی چشم بر گذشته و آینده ببندم و کمی در حال زندگی کنم؛ آرزوهایی که داشتم و چگونه به آنها رسیدم یا نرسیدم.
هر روز زندگی مرا سختتر از دیروز به هماورد میطلبد اما همچنان سعی میکنم که زندگی با کیفیتی داشته باشم تا اگر زمانی نبودم نامی نیک از خود بجا گذاشته باشم.
تمام دلخوشی ام این است که تاکنون سعیام را کردهام تا در مسیر درست حرکت کنم.
آرزوها و اهدافم در پیش روست تمام سعیام را میکنم که بودنم مثمر به ثمر باشد و بتوانم باری را از روی زمین بردارم، خودم را به خودم اثبات کردهام ولی میخواهم اگر نبودم، این نبودن لمس شود و طوری نباشد که جامعه به بود و نبودم بیتفاوت باشد.
تابستان کسلکننده است شاید زمانی چشم درراهش باشی ولی وقتی ده روز استراحت کنی بالاخره استراحت هم ملالآور میشود.
آدمی از آب است باید جاری شود تا سرزنده بماند، بیروح بودن خرداد تا شهریور گاهی بسیار ملالآور میشود، اما همه این ها، همه این سختی ها و گرمی ها می خواهد پختن را سبب شود، انجیر پزان و خرما پزان و الخ شاید می خواهد به ما بگوید فصل پختن است.
جاری بودن را دوست دارم اما گاهی باید تامل کرد کفش ها را کند به درختی تکیه زد، پای در جوب نهاد، خنکی آب را با اعماق وجود لمس کرد و گوش به قلیان اب در بین بدن برهنه سنگ ها سپرد.
منتظر بودن، نشستن و صبر کردن وقتی هنوز میدانی مسیر طولانی در پیش داری بسیار سخت است.
انتظاری که امیدوارم نتیجهاش هرچه هست به صلاحم باشد.
الهم سلّم و تمّم
18 تیر 1393 هجری شمسی مصادف با 9 جولای 2014 میلادی
دیدگاه ها