
در زمان حضرت موسي خشکسالی به وقوع پیوست.
آهوان که از فشار بیآبی تحتفشار بودند خدمت موسي رسيدند و عرض کردند كه نزدیک است از تشنگي تلف میشویم لطفاً از خداوند متعال برایمان طلب باران کن!
موسي به درگاه الهي خواسته آهوان را مطرح کرد و داستان را نقل نمود!
خداوند فرمود: موعد آن نرسيده. موسي هم براي آهوان جواب رد آورد!
تا اينكه يكي از آهوان داوطلب شد كه براي صحبت و مناجات عرض خواستهشان نزد خدا به بالاي كوه طور برود، قبل از حرکت به دوستان خود گفت: اگر من جستوخیزکنان به پایین آمدم بدانيد كه باران میآید وگرنه اميدي نيست! آهو به بالاي كوه رفت و حضرت حق به او هم جواب رد داد،اما درراه برگشت وقتي به چشمان منتظر دوستانش نگاه كرد ناراحت شد! شروع به جستوخیز کرد و با خود گفت: اینگونه دوستانم را خوشحال میکنم و به خدا توكل میکنم، تا خدا هست امید هست.
تا آهو به پائين كوه رسيد باران شروع به باريدن كرد!
موسي معترض پروردگار شد، خداوند به او فرمود: همان پاسخ تو را آهو نیز دریافت کرد با این تفاوت که آهو دوباره با توکل حرکت کرد و اين پاداش توكل او بود!
هیچوقت ناامید نشو و امیدوار باش، با توسل و توکل هر نتیجهای ممکنه عوض بشه.
«توکلت به خدا»
پی نوشت: حضرت موسی کلیم الله بود به این معنا که علاوه بر اینکه او با خدا صحبت میکرد خدا هم در بیداری و هوشیاری با او هم کلام میشد.
دیدگاه ها